وبلاگ شخصی امیر رضاپناه

سلام...

آن روز که پدرم رفت

باران می بارید

و مرا تا ابد در حسرت آن گذاشت

که دیگر پدرم در باران

با نانی در دست

و لبخند بر لب

هرگز نخواهد آمد....

 

نُه سال از آن روز گذشت.

پی نوشت: لطفاً جهت شادی روح تمامی رفتگان فاتحه ای همراه با صلوات قرائت فرمایید.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام...

 راس ساعت 20:30 امشب هشتم فروردین ماه 1394 شرکت در جنبش ساعت زمین

پی نوشت: با عرض پوزش به خاطر تاخیر در تبریک سال نو به همه دوستان عزیز. ان شاالله سال خوبی پیش رو داشته باشید.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام...

لطفاً بیایید روز 29 دی ماه، یعنی در روز هوای پاک، حتی الامکان مسیرهایمان را با پای پیاده و یا وسیله نقلیه عمومی طی نماییم.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام...

وقتی گرفتار شگفتی‌های طبیعت می شوی همان حسی را پیدا می کنی که سهراب سپهری با تمام وجودش درک کرده بود؛ وگرنه چه دلیلی داشت تا برایمان بنویسد:
می‌دانم، سبزه‌ای را بکنم، خواهم مرد ...

پی نوشت: بیایید با محیط زیستمان مهربانتر باشیم.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است    مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است        مکن ای صبح طلوع

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سر سفره تحویل سال نو جای خالی رفته ها با هیچ چیز پر نمی شود. عید برای کسانی که بیمار دارند غم انگیزتر است. در نوروز فقر غیر قابل تحمل تر است. در عید غریبه ها غریب ترند و تنهاها تنهاتر... انگار عید به همه چیز رنگ تندتری می زند. با وجود اینکه این وجه از عید را دوست ندارم اما وجه دیگرش را نیز نمی توان نادیده گرفت. شاید بهترین وجه دیگر عید را بتوان در درک و عمل به دعای تحویل سال خلاصه نمود. یا مقلب القلوب و....

سلام

سال نو بر همه دوستان عزیز مبارک باد.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

ایران- گیلان- زیبا کنار- 25 بهمن لغایت سوم اسفند ماه 92 مسابقات ورزشی شطرنج

 

 

 
پی نوشت: تاریخ و ساعت دوربین تنظیم نبود. 
 
نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام( دوست و خواننده عزیز لطفاً به توضیحات بعدتر نوشت توجه فرمایید)

اولین تصویری که از او به یاد دارم، کودک ده یازده ساله و هم سن و سالی بود که با دندانهای ارتودنسی کرده که تا آن زمان ندیده بودم از مقابلم عبور کرد و بعدها فهمیدم که تازه به محله مان آمده اند و .... آخرین بار نیز دو سال پیش یعنی بعد از گذشت حدود سی سال از اولین دیدن بطور اتفاقی و از فاصله دور به همراه همسرش او را در خیابان جمهوری تهران و در حال خرید کردن دیدم.

پی نوشت1: عنوان مطلب سوالی است که یک دوست و آشنای قدیمی پس از سالها دوری و ندیدن یکدیگر از طریق کامنت از بنده نموده است.

 
پی نوشت 2: این پُست کوتاه و مختصر به همین دوست عزیز اختصاص دارد و به این خاطر نوشته شد که بداند با وجود گذشت سالهای زیاد و تغییرات صورت گرفته هنوز هم فراموش نشده است.

 
بعد نوشت: به نظرم منظور این دوست عزیز، تغییری غیر از تغییر ظاهری است چون که فکر نمی کنم ایشان در این مدت طولانی بنده را دیده باشند.
 
بعدتر نوشت: دوست عزیز اگر نوشته بالا را یک بار دیگر به دقت بخوانید متوجه خواهید شد که منظور بنده از این نوشته بیان روایتی از اولین و آخرین بار دیدن شماست و آن هم بطور یکطرفه بدون آن که شما دانسته باشید و به هیچ وجه منظورم این نبود که دیدن شما فقط به این دو بار ختم می شود تا بخواهم بگویم بعد از سی سال و بدون هیچگونه دیدار مجدد و آشنایی بعدی، شما را شناخته ام. شما خود بهتر می دانید که تا زمانیکه به تهران و خارج از کشور مهاجرت کنید(اگر اشتباه نکنم سالهای اوایل هفتاد) لااقل ده ها و  صدها بار شما را زیارت کرده بودم و خلاصه اینکه همانطور که در پی نوشت 2 اشاره کرده ام این پست اختصاص به شما داشت و فکر نمی کردم باعث سوء برداشت شود و هدفم از نوشتن اش این بود که بدانید با وجود گذشت سالهای زیاد و تغییرات صورت گرفته هنوز هم فراموش نشده اید و نخواهید شد و این ارادت تنها به شما ختم نمی شود بلکه خانواده محترم به خصوص پدر و مادر بزرگوارتان را نیز شامل می شود.
الغرض دل نوشته ای بود از سر احساس و یادآوری خاطرات و اگر نتوانستم منظورم را به خوبی برسانم آن را به حساب قلم ضعفیم و اینکه نمی شود همه چیز را اینجا نوشت بگذارید و نه چیز دیگر.یا حق.
نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  |