X
تبلیغات
و هو اسرع الحاسبین
وبلاگ شخصی امیر رضاپناه

سر سفره تحویل سال نو جای خالی رفته ها با هیچ چیز پر نمی شود. عید برای کسانی که بیمار دارند غم انگیزتر است. در نوروز فقر غیر قابل تحمل تر است. در عید غریبه ها غریب ترند و تنهاها تنهاتر... انگار عید به همه چیز رنگ تندتری می زند. با وجود اینکه این وجه از عید را دوست ندارم اما وجه دیگرش را نیز نمی توان نادیده گرفت. شاید بهترین وجه دیگر عید را بتوان در درک و عمل به دعای تحویل سال خلاصه نمود. یا مقلب القلوب و....

سلام

سال نو بر همه دوستان عزیز مبارک باد.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

ایران- گیلان- زیبا کنار- 25 بهمن لغایت سوم اسفند ماه 92 مسابقات ورزشی شطرنج

 

 

 
پی نوشت: تاریخ و ساعت دوربین تنظیم نبود. 
 
نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام( دوست و خواننده عزیز لطفاً به توضیحات بعدتر نوشت توجه فرمایید)

اولین تصویری که از او به یاد دارم، کودک ده یازده ساله و هم سن و سالی بود که با دندانهای ارتودنسی کرده که تا آن زمان ندیده بودم از مقابلم عبور کرد و بعدها فهمیدم که تازه به محله مان آمده اند و .... آخرین بار نیز دو سال پیش یعنی بعد از گذشت حدود سی سال از اولین دیدن بطور اتفاقی و از فاصله دور به همراه همسرش او را در خیابان جمهوری تهران و در حال خرید کردن دیدم.

پی نوشت1: عنوان مطلب سوالی است که یک دوست و آشنای قدیمی پس از سالها دوری و ندیدن یکدیگر از طریق کامنت از بنده نموده است.

 
پی نوشت 2: این پُست کوتاه و مختصر به همین دوست عزیز اختصاص دارد و به این خاطر نوشته شد که بداند با وجود گذشت سالهای زیاد و تغییرات صورت گرفته هنوز هم فراموش نشده است.

 
بعد نوشت: به نظرم منظور این دوست عزیز، تغییری غیر از تغییر ظاهری است چون که فکر نمی کنم ایشان در این مدت طولانی بنده را دیده باشند.
 
بعدتر نوشت: دوست عزیز اگر نوشته بالا را یک بار دیگر به دقت بخوانید متوجه خواهید شد که منظور بنده از این نوشته بیان روایتی از اولین و آخرین بار دیدن شماست و آن هم بطور یکطرفه بدون آن که شما دانسته باشید و به هیچ وجه منظورم این نبود که دیدن شما فقط به این دو بار ختم می شود تا بخواهم بگویم بعد از سی سال و بدون هیچگونه دیدار مجدد و آشنایی بعدی، شما را شناخته ام. شما خود بهتر می دانید که تا زمانیکه به تهران و خارج از کشور مهاجرت کنید(اگر اشتباه نکنم سالهای اوایل هفتاد) لااقل ده ها و  صدها بار شما را زیارت کرده بودم و خلاصه اینکه همانطور که در پی نوشت 2 اشاره کرده ام این پست اختصاص به شما داشت و فکر نمی کردم باعث سوء برداشت شود و هدفم از نوشتن اش این بود که بدانید با وجود گذشت سالهای زیاد و تغییرات صورت گرفته هنوز هم فراموش نشده اید و نخواهید شد و این ارادت تنها به شما ختم نمی شود بلکه خانواده محترم به خصوص پدر و مادر بزرگوارتان را نیز شامل می شود.
الغرض دل نوشته ای بود از سر احساس و یادآوری خاطرات و اگر نتوانستم منظورم را به خوبی برسانم آن را به حساب قلم ضعفیم و اینکه نمی شود همه چیز را اینجا نوشت بگذارید و نه چیز دیگر.یا حق.
نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام

آیا تا به حال به این نکته توجه کردید که در طول شبانه روز چقدر از انرژی هایمان را برای مقابله با انرژی های منفی که از اطراف به ما وارد می شود؛ از دست می دهیم. این انرژی های منفی می تواند چشم زخم باشد یا شنیدن گفتگوهای بیهوده، غیبت کردن و تهمت زدن یا مسایل حاشیه ای پیرامون ما که می توانست نباشد...

به نظرم انرژیهای منفی معادل نیروهای شیطانی اند.

 

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

حدیثی است از امام باقر عليه السلام که می فرمایند: دعای مومن، پشت سر برادر دینی اش نزدیک ترین و سریع ترین دعا به اجابت است.

جمله بالا، آخرین جمله ای بود که جناب آقای ایوب احمدی پس از سه سال و اندی حضور در استان لرستان در جلسه خداحافظی شان بیان نمودند.... 

خداوندا، یا اسرع الحاسبین

به پاس زحمات و تلاشهای بی دریغ  ایشان

دعای خیر همکاران و برادران و خواهران لرستانی اش را بدرقه ی راه شان گردان.

آمین.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام...

میلاد حضرت رسول و امام جعفر صادق علیه سلام فرصت مناسبی است تا پس از مدتها که چیزی برای گفتن نداشتم؛ بار دیگر در جمع شما دوستان عزیزم باشم.

میلاد دو نور بر شما مبارک

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم, از محضر شریف همه دوستان عزیز التماس دعا دارم.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  | 

سلام

پس از خروج از هتل محل اقامت برای کسب اطلاعات کلی از شهر انزلی و  دیدن دریا و تالاب، جلوی پای یک جوان موتور سوار که به نظرم چهره اش آشنا می رسید ایستادم و از او  سوالاتی در مورد مکان مناسب برای صرف صبحانه و بازدید از تالاب پرسیدم که او بلافاصله و با اشتیاق کامل به من گفت که اگر می خواهید به تالاب و دریا بروید من شما را ارزانتر از جاهای دیگر به آنجا می برم و بدون معطلی برای اطمینان دادن به ما دستش را در جیب خود کرد و تعدادی کارت که حاوی مدرک نجات غریقی و  قایقرانی اش بود نشان داد. اما از آنجایی که من همیشه آدم محتاطی بوده و هستم به راحتی پیشنهادش را قبول نکردم و بعد از خداحافظی به راهمان ادامه دادیم. سرتان را به درد نیاورم بالاخره ما همان روز بعد از صرف صبحانه و گشت و گذاری در شهر به دیدن تالاب و اسکله های بندر انزلی رفتیم. جالب این که در زمان بازگشت بطور اتفاقی همان جوان را دیدم که در حال قایقرانی و بردن مسافر به سمت تالاب بود. در آن لحظه یادم آمد که این جوان را شب گذشته در هنگام ورود به انزلی با یک تابلو در دستش که روی آن نوشته بود ویلا و سوئیت اجاره ای دیده بودم....

حتم دارم که این جوان از فرصتهای دیگری برای کسب درآمد از جمله ماهیگیری و کشاورزی استفاده می کند.

نوشته شده توسط امیر(رضا) رضاپناه در ساعت  | لینک  |