تقدیم به جوانان جویای کار سرزمینم!
سلام
پس از خروج از هتل محل اقامت برای کسب اطلاعات کلی از شهر انزلی و دیدن دریا و تالاب، جلوی پای یک جوان موتور سوار که به نظرم چهره اش آشنا می رسید ایستادم و از او سوالاتی در مورد مکان مناسب برای صرف صبحانه و بازدید از تالاب پرسیدم که او بلافاصله و با اشتیاق کامل به من گفت که اگر می خواهید به تالاب و دریا بروید من شما را ارزانتر از جاهای دیگر به آنجا می برم و بدون معطلی برای اطمینان دادن به ما دستش را در جیب خود کرد و تعدادی کارت که حاوی مدرک نجات غریقی و قایقرانی اش بود نشان داد. اما از آنجایی که من همیشه آدم محتاطی بوده و هستم به راحتی پیشنهادش را قبول نکردم و بعد از خداحافظی به راهمان ادامه دادیم. سرتان را به درد نیاورم بالاخره ما همان روز بعد از صرف صبحانه و گشت و گذاری در شهر به دیدن تالاب و اسکله های بندر انزلی رفتیم. جالب این که در زمان بازگشت بطور اتفاقی همان جوان را دیدم که در حال قایقرانی و بردن مسافر به سمت تالاب بود. در آن لحظه یادم آمد که این جوان را شب گذشته در هنگام ورود به انزلی با یک تابلو در دستش که روی آن نوشته بود ویلا و سوئیت اجاره ای دیده بودم....
حتم دارم که این جوان از فرصتهای دیگری برای کسب درآمد از جمله ماهیگیری و کشاورزی استفاده می کند.
حساب ِ « حساب و کتابِ او » از هر حساب و کتاب دیگری جداست.